1 عالمه عکس با توضیح
93-4-8
خب جونم برات بگه پسر گلم اول سلام.بعد هم ورودت به 28 ماهگیت با تاخیر نیم ماهه مبارک عسلکم.
وای که نوشتن چقدر برام سخت می نماید..!!! حتی نمی دونم اسم پستو چی بذارم!!! اولش می خواستم چند تا پست کوتاه کنم که بیخیال شدم و ترجیح دادم عکس های این مدتو بذارم با توضیحاتشون ...
1 مدتی بود که اصلا حالم خوب نبود..... نمیخوام بگم و به یاد بیارم و پست قشنگ پسملی مو خراب کنم ... بعدشم که بابایی مریض شد و حسابی ریختمون به هم. تو هم که فدات شم الان همه صحنه هایی رو که دیدی قشنگ توضیح میدی.. تمام اونچه رو که اگه من تو حال خودم بودم نباید میذاشتم ببینی... الهی فدای دل مهربونت بشم من هر روز چند بار با خودت میگی " بابا خوب شد اومد خونمون".
عزیزکم خدا سایه هیچ پدر مادری رو از سر نی نی هاش کم نکنه که حتی 1 ساعت دوریشونم براشون درد بزرگیه. کلا ماهی که گذشته برامون ماه خوبی نبود... امیدوارم به برکت ماه رمضان خدا درهای رحمتشو به روی همه بنده هاش باز کنه حتی ما بدها.
بگذریم عزیزم .... این مدت روزها و لحظه های خوب و خوش هم کم نداشتیم...
مولودی های اوایل ماه شعبان که چند جا رفتیم و برای تو هم خوب بود. جشن نیمه شعبان خونه خاله جون... پارک رفتن ها...
از اوایل تیر ماه هم به طور جدی تصمیم گرفتم که از پوشک بگیرمت...درسته که روزها جیشتو میگی و تو خواب های نیمروزی تم جیش نمی کنی خدارو شکر ولی هنوز موقع شب و در در رفتن پوشکت می کنم تا کامل بتونی یاد بگیری و خودتو کنترل کنی. مشکل اصلی مون همون روم به دیوار پی پیته!! گاهی تو پوشک می کنی و گاهی... نگران نیستم... طبیعیه... ایشالله درست میشه. 1 قدم کوتاه مونده تا آقا شدن گل پسرم.
بفرمایید ادامه مطلب.......... کلی عکس و خاطره....
پسرم عاشق ماشین... حالا چه سوار شه .. چه برونه.. کلا عشق ماشین.

جدیدا به جای اینکه سوار 3چرخه ات بشی دوس داری خودت برونیش...


رفته بودیم مقبره الشعرا و امام زاده کنارش...
برای شام رفتیم پارک و کتلت های دست پخت بابایی رو خوردیم که بسی خوشمزه بود...

و تو حسابی بازی کردی ها.....

1 روز هم با خونواده دایی رفتیم پیک نیک که کلی خوش گذشت....


نمایی از طبیعت از داخل.....
این روزها گل پسری علاقه شدید پیدا کردی به کتاب خوندن ... اینشد که مامان هم کلی کتاب برات گرفتم...
مجموعه فسقلی ها:


و این ها:
و این یکی که خیلی دوستش داری:
و کتاب خوندن حتی تو این ور و اونور هم ادامه داره:
تماشای پلنگ صورتی یا به قول تو "اورتی":
بازی ها و شیطنت هات:
این دیگه آخرشه.........

اولین عکسی که تو به دوربین نگاه کردی.... گفتم عطا واستا ازت عکس بگیرم:
بپر بپر دنبال بادکنک....

نیمه شعبان امسال خونه خاله جون/ اونقدر دیر آماده میشیم که مهمون هتا میان و نمی تونیم درست و حسابی عکس بگیریم... فط چند تا دونه...
اونجا هم دست از ماشین بازی برنمیداشتی:
رفتن به مغازه باباجونی:
صبح ها که میشینی اون بالا تا نیمروت آماده شه.... میگی "عکس نگیر" البته به ترکی:

توپ گل پسری:

و این مجموعه که خودم برات درست کردم برای آموزش انگلیسی که خیلی هم مفید بوده و حسن دیگه اش برای تمرین رنگ آمیزیه:
تا امروز CAT/FISH/CAR/BUS/DOG/DUCK/BOOK رو یاد گرفتی.
این روزها بستنی تقریبا هر روز می خوری.
از میوه ها گیلاس و هلو.
شیر کمی می خوری.
همچنان نوشابه و کاکائو دوست داری و اگه ببینی توپ میخوری.. اینه که سعی می کنیم کمتر بخریم.
به ماشین و ماشین بازی علاقه زیادی داری.. تو عکساتم معلومه.
کتاب خوندنو دوس داری البته به شرطی که برات تعریف کنم داستانشو از روی عکس هاش.
آب بازی تو حموم/3چرخه سواری/بازی با جاروبرقی/رفتن به پارک/
این بالایی ها از علایق پسری است.
این روزها تو بازی هات تخیل حرف اول رو میزنه: غذای الکی به خورد ما میدی. آب میدی.. غذاهاتم همیشه داغه میگی مامان داغ. و من باید بگم آی سوختم... بعد تو فوتش می کنی و میدی بهم
فعلا غداتو خودم میدم بهت و حتما باید من باشم.. حتی بابایی هم قبول نیست.
حرف زدنت دیگه کامل شده.. جمله بندی عالی... کلمه ها فراوان.. ماشالله.



1 عالمه عکس با توضیح 





